هر روز شاهد ظهور زيان هاي برنامه نويسي جديد هستيم. بنظر مي رسد که ايجاد يک زبان برنامه نويسي بسيار ساده تر از گذشته شده است. در هر صورت اين امر شرايط مناسبي را براي ايجاد خلاقيت و ارائه ديدگاه هاي جديد نسبت به محيط اطراف ايجاد نموده است. البته قهرمانان نسبتا گمنام اين عرصه ايجاد کنندگان ابزارهاي تسهيل کننده ايجاد اين زبان هاي برنامه نويسي هستند. بد نيست بدانيم که افرادي مانند اديسون و فورد تبديل شدن توليد يک محصول به خط توليد را نشانه تکامل مي دانستند.
نوشته شده در سه شنبه یازدهم دی 1386
‡
آيا شنيده ايد که بيشتر دانستن قدرت خلاقيت انسان را کاهش مي
دهد؟ شايد هم خودتان تجربه کرده باشيد.
دلايل مختلف علمي و غير علمي زيادي در بيان اين پديده بيان شده
است.
به نظر من نفرين مزبور ناشي از محصور شدن افراد در محدوده برخي
واژه ها و مفاهيم محدود به يک حوزه دانش است. چيزي که مي توان از آن به عنوان جاذبه
دانش نام برد. ايده پردازي نيازمند جدا شدن از آموخته ها و پرواز در فضاي دانش است
و فراموش نکردن اين نکته مهم است که دنياي اطراف ساده تر از آن چيزي است که ما فکر
مي کنيم.
براي رهايي از اين نفرين بايد اطلاعات جانبي و متفرقه خود را
تقويت کنيم. بعلاوه بايد خود را از بين واژه ها رها ساخت که براي اين منظور مي توان
تمرين کرد که بيشتر از فعل استفاده کنيم تا اسم زيرا افعال اصيل تر هستند.
نوشته شده در دوشنبه دهم دی 1386
‡
کارها هميشه بيشتر از آن چيزي به طول مي انجامند که شما انتظار داريد، حتي اگر قانون Hofstadter را بدانيد.
نوشته شده در چهارشنبه پنجم دی 1386
‡
با يکي از دوستان در مورد مسأله ساده اي بحث مي کردم اما نمي
دانم چرا متوجه نمي شد. بعد از چندين بار رد و بدل شدن نمي دانم و بيان مجدد موضوع،
ظاهرا فهميد. او در توجيه ديرفهمي خود با ته مايه اي از فخر گفت:
من اخلاقي دارم که اگر چيزي را نفهمم آنقدر مي
پرسم تا مسأله برايم روشن شود
من از اين عکس العمل احساس کردم که او قصد دارد شرايط را به نفع
خود مصادره نمايد. پديده اي که بسياري از ما به آن دچاريم (مثلا کشفيات علمي را به
سرعت در اديان مصادره مي کنيم). اگرچه اين گونه توجيه جهل من را اذيت مي کند، اما
معتقدم که اين رفتار از جهل مرکب (ندانيم که ندانيم) قابل تحمل تر است.
نوشته شده در چهارشنبه پنجم دی 1386
‡
همه اجزاي يک سيستم مستعد تغيير کردن و اصلاح
شدن هستند تا جاييکه که ديگر زمان کافي براي اصلاح سيستم مزبور وجود نداشته باشد.
نوشته شده در چهارشنبه پنجم دی 1386
‡
ازميان نرم افزارهاي تخصصي طراحي بروشور مانند نرم افزارهاي
Corel و Adobe InDesign
و MSPublisher نرم افزار MSWord
بسادگي امکانات لازم را براي ايجاد بروشورهاي زيبا (و حتي حرفه اي) در اختيار همه
کاربران قرار مي دهد.
http://www.mschien.com/howto/brochures.htm
نوشته شده در چهارشنبه پنجم دی 1386
‡
محل برگزاري دوره مزبور در يکي از مسافرکش هاي خط سيدخندان لويزان است. مدرس اين دوره نيز يکي از رانندگان خوش ذوق خط مذکور است که به طرز قابل تحسيني گليچيني 15 ثانيه اي از آهنگ هاي شاد ايراني (عمدتا غيرمجاز!) را تهيه کرده و به صورت مجاني و البته اجباري، همه 5 مسافر خود را همزمان آموزش مي دهد. در اوصاف خط مسافرکش هاي خط سيدخندان همين بس که هنوز صداي دلانگيز حميرا در آن ها شنيده مي شود!
نوشته شده در سه شنبه چهارم دی 1386
‡
عکس پدربزرگ پدري را در اتاق نشيمن ديدم. ياد دوبيتي افتادم که خيلي
موقع ها زمزمه مي کرد:
به قبرستان گذر کردم کمابيش
بديدم قبر دولتمند و درويش
نه درويشي بديدم بي کفن بود نه دولتمند ببرد از يک کفن بيش
يادش بخير
نوشته شده در سه شنبه چهارم دی 1386
‡
کتاب
Philip and Alex's Guide to Web Publishing که به صورت رايگان تحت وب ارائه شده است (
http://philip.greenspun.com/panda/index.html) راهنماي بسيار خوبي است. اين کتاب نتيجه تجربيات و به گفته خود نويسنده اشتباهات وي در جريان ايجاد بيش از 100 سايت و خادم هاي وب از اوايل دهه 90 تا کنون است.
نوشته شده در سه شنبه چهارم دی 1386
‡
آيا به تيکه کلام هاي افراد در هنگامي که قصد بيان چيزي مافوق تصور شنونده (ربطي
به متافيزيک ندارد) را دارند توجه کرده ايد؟ قصد ندارم آن ها را فهرست کنم فقط دو
نمونه را که جديدا شنيدم مطرح مي کنم:
1- ديروز يک ناهاري خوريم آقا ديوانه!
2- بله آنها خيلي به هم کمک مي کنند؛
آدم هاي بازي هستند!
نکته کليدي اين است که اشخاصي که تيکه هاي فوق را استفاده مي کردند ادا درنمي
آورند و به عمد و براي خود شيريني نيز اين الفاظ را بکار نمي بردند (معمولا در اين
موارد جمله اصلي در بين کوهي از تيکه ها محو مي گردد!) بلکه بسيار جدي هم مي گفتند.
تيکه هاي ساختگي زياد به دل نمي چسبه.
نوشته شده در سه شنبه چهارم دی 1386
‡
شنبه گذشته در حال صحبت با عباس در محل سايت بودم که يکي از دوستان وارد شد. سلام کرد اما حرکتي حاکي از اقدام براي دست دادن با ما نکرد. متوجه شدم که عباس در سر جاي خود آرام ندارد. از حرکت عقب و جلوي دستش فهميدم که دو دل است دستش را دراز کند يا نه. سرانجام تصميم گرفت که دست بدهد. دوست تازه وارد ما که انگار غافلگير شده بود با حرکتي سريع و البته با معذرت خواهي با عباس دست داد و بعد به سمت من هم دستش را دراز کرد. راحت باش آقا و ...
فکر مي کنيدکسي که بر يک جمع وارد مي شود (و از شرايط حاکم بر جمع در آن لحظه مطلع نيست) بايد حرکت اول را در احوال پرسي و انتخاب روش مربوطه (مثلا دست دادن، ماچ و بوسه و يا بلند کردن دست و تکان دادن سر) نمايد يا اين وظيفه فرد يا افراد حاضر در آن جمع است؟
من شخصا اولي را مي پسندم (و فارغ از هر بحثي در اينجا) آن را کاملا منطقي هم مي دانم. ربطي به فرهنگ ايراني و خارجي هم ندارد.
نوشته شده در سه شنبه چهارم دی 1386
‡