تبليغاتX
Hani Rezayan

Hani Rezayan

بلند بلند فکر کردن يک مهندس ژئوماتيک

افراد مستقل گاها (بسيار) ترسناک هستند. ترس از گربه ها نيز شايد دراين امر مستتر باشد؟!
نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آذر 1388  ‡ 

Who Moved my Chiiiiiizzzzz!?

نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388  ‡ 

آقاي Scott Hanselman فضاي اينترنت را به ديوار دستشويي هاي عمومي و دست نوشته هاي آن تشبيه نموده است. برخي از اين نوشته ها کارآمد هستند، برخي از آن ها مخرب و برخي ديگر هنري هستند و ... .

the internet as the bathroom wall of code

اين تشبيه در نتيجه رواج فرآيند Copy & Paste در فضاي اينترنت، بيشتر و بيشتر جنبه واقعي به خود گرفته است.

نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388  ‡ 

در مورد کمبود امکانات ورزشي (و خيلي چيزهاي ديگر) براي زنان درايران شکي وجود ندارد، اما بد نيست که به اين نقل قول اخبار ورزشي شبکه 3 از علي آبادي کمي فکر کنيم: «... در حق بانوان عدالت رعايت نشده است. در حالي که 15 درصد ورزشکاران حرفه اي ما را بانوان تشکيل مي دهند تنها 20 درصد از امکانات ورزشي به آنان اختصاص دارد.»

نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388  ‡ 

بي شک انحصار منجر به عدم پيشرفت و کاهش کيفيت مي گردد. صنعت اتومبيل ايران نمونه اي آشکار است. در اين ميان مواجه با مولفين يا مترجماني که حق انحصاري ترجمه مبتني را مي دهند يا اخذ مي کنند نوبر است.  اين نوعي انحصارطلبي در جهت سلايق و نحوه فکر کردن افراد است. ممکن است که ناگزير از خريد اتومبيل هاي ساخت داخل باشيم، اما امکان انتخاب و دوري گزيدن از انحصارطلب ها در حوزه محصولات فکري را داريم.

نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388  ‡ 

فرودگاه هاي نيويورک جهت کنترل هرچه بيشتر مسافران از فن آوري جديدي استفاده مي نمايند که امکان مشاهده بدون لباس افراد را فراهم مي نمايد. ظريفي مي گفت که شايد قصد پليس از بکارگيري اين فن آوري اطمينان از اين امر است که هيچ کس نتواند «با آبرو» به فرودگاه وارد و خارج شود! شايد بدين ترتيب کساني هم که قصد انجام عمليات تروريستي دارند از ترس لو رفتن تصاوير بدون لباس خود (و راه پيدا کردن آن ها به نشريات و اينترنت) از اين کار منصرف شوند!

نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388  ‡ 

اين هم دليلي براي دوست داشتن است که برخي ها آن را مي پسندند و به آن باور دارند:

Tell me why the stars do shine,
Tell me why the ivy twines,
Tell me why the sky's so blue.
Then I will tell you just why I love you.

Because God made the stars to shine,
Because God made the ivy twine,
Because God made the sky so blue.
Because God made you, that's why I love you.

نوشته شده در  یکشنبه نهم فروردین 1388  ‡ 

  متخصص نبودن افراد در حوزه اي که به بحث و صحبت در مورد آن مي پردازند ايجاب مي نمايد که مطالب آن ها را مستعد يک کلاغ و چهل کلاغ شدن و بودن بدانيم. عدم ذکر مرجع براي مطالبي که عنوان مي شود ظهوري از اين امر است. شانپانزه اي که متخصصين امر، نقاشي آن را با نقاشي انسان يکي دانسته اند؛ استفاده اسکيموها از بيش از 50 واژه براي اشاره به برف نمونه هاي جالب و مرسوم از اين موارد هستند (Edge - Dutton 2009). جهت يافتن نمونه هاي بيشتر مي توانيد غروب هاي روزهاي تعطيل برنامه هاي شبکه اول سيما را ببينيد. گوش کردن به راديو پيام نيز توصيه مي گردد. ديدن برنامه هاي خانواده تمامي شبکه ها را فراموش نکنيد.

نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اسفند 1387  ‡ 

  در تشريح سريال Lost که بسيار هم مورد علاقه ايراني ها است، يکي از دوستان تعريف نغزي را عنوان کرد که «من با ديدن اين سريال Reset مي شوم. دنبال معنا و مفهوم هم نيستم.»

نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387  ‡ 

نحوه حرف زدن «جداي يودا» در سري فيلم هاي «جنگ ستارگان» جالب است. افعال آخر جمله، من را ياد فارسي قديمي مي اندازد.

- Fire, we must.
- Peace be upon you, I should say.

نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387  ‡ 

يکي از دوستان که اخيرا مجلس خواستگاري را تجربه کرده تعريف مي کند که پس از صرف چاي و خوش و بش و رصد کردن لبخندهاي مليح پدر عروس، دايي عروس خانم با وي صحبتي خصوصي بدين مضمون داشته که مواظب دختر ما باش که اگر به وجود ابرو بر بالاي چشمش اشاره کني خودت مي داني و فلان. پس از اين مکالمه خصوصي (تهديد از نوع نزديک)، و بازگشتن به مجلس هنوز پدر عروس با لبخندهاي دلنشينش رفيق ما را مستفيض مي نمود.
نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387  ‡ 

در پست هايي که مي نوسم گاها مشکلات املائي پيش مي آيد. اخيرا اشتباهي در مورد يکي از تيترها نيز اتفاق افتاد. دليل اين اشتباهات عمدتا عجله و شتاب زدگي است که عواملي چون کيفيت مطلب، ميزان شوريدگي بنده در بيان مطلب و همچنين کيفيت پايين اتصال من به اينترنت در آن موثر هستند.

در برخي از اين موارد اشتباهات با تذکر دوستان مشخص شده و حذف مي گردند که از آن ها متشکرم. در اغلب موارد نيز در بازخواني خودم از مطالب ارسالي مشکلات مذبور آشکار و مرتفع مي شوند. اميدوارم که اين پست جزو آن پست ها نباشد.

نوشته شده در  پنجشنبه سوم بهمن 1387  ‡ 

Policeman: It is too much power for a man to have!

نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387  ‡ 

تجربه بيان مي کند که دنبال چه بايد گشت ولي چگونگي حرکت در جهت کسب دانش را نشان نمي دهد. اين وظيفه خطير بر عهده تفکر است. (Mises, L., Human Action, p. 65)

کيفيت بيان شده در مورد تجربه در مورد ديدگاه هاي تابعي و مشخصا زبان هاي تابعي نيز صادق است. نتيجه بارز اين امر شفافيت، ماژولاريتي و اختصار است.

نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387  ‡ 

Max: I do not know about the heaven! But I believe in angels.

نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387  ‡ 

حالي که داري را مي فهمم اما آنچه را که کردي تأييد ؟مي کنم!

از ديدن تابلوي شما لذت بردم اگرچه چيزي در مورد نقاشي ؟مي فهمم!

نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387  ‡ 

در صحنه هايي از اين فيلم، موسيقي شرقي و مشخصا سنتور ايراني به گوش مي رسد. اين امر باعث کندتر و آرام تر شدن هر چه بيشتر ريتم فيلم شده که فيلم 3 ساعته را به نظر 5 تا 6 ساعته مي نمايد.

Benjamin: I was born old!

نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1387  ‡ 

روزهاي ابري را به روزهاي آفتابي ترجيح مي دهم و فصل زمستان را به فصل تابستان.

چه آفتاب سوزاني دارد اين روز تابستاني! اراده مي کنم که ... ؟ کاشکي!؟

نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1387  ‡ 

پيغام اولي: کي تماس بگيرم باهات صحبت کنم؟
يک ساعت بعد: انتظار!
دو ساعت بعد: انتظار!
...
...
شش ساعت بعد: ....

پيغام دومي: حالا بهم زنگ بزن.

نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم دی 1387  ‡ 

از اين زيباتر نمي توان مرورگر IE را تعريف کرد:

IE = one Important Exception

نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم دی 1387  ‡ 

اين نرون ها که در جريان تحريک خارجي عمل مي کنند و به تقليد از محيط و افراد مي پردازند، من را به ياد شخصيت هاي تخيلي مانند Rogue در فيلم X-Men مي اندازد. فعال بودن و مشخصا فعال نگهداشتن اين نرون ها لازمه قرار گرفتن در جايگاه ساير پديده ها و افراد و ديدن شرايط از ديد آن ها است. با متوجه کردن اين نرون ها از خارج به داخل خود، زمينه براي درک بودن و کنکاش در درون خود فراهم مي آوريم. هر دو اين شرايط در بکارگيري نرون هاي مقلد عمدتا به صورت اتفاقي و غيرارادي ممکن نمي گردند. اين مسأله در مورد درک درون خود تنها به صورت کاملا ارادي محقق مي شود.
نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم دی 1387  ‡ 

تشخيص و يافتن مواردي که موجب ناخوشي مي گردند ساده تر از يافتن آن چيزهايي است که ما را راضي و خوشنود مي کنند. از اين رو يافتن موارد ناراحت کننده و برطرف کردن آن ها روش ساده تري براي کسب رضايت بيشتر است؛ تا يافتن موارد خوشايند و سعي در تشديد آن ها. رويکرد دوم بدليل ابهامي که در آن نهفته است اغلب مخل منطق است و به خوشي هايي مصنوعي بدل مي گردد.
نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387  ‡ 

در دوره هاي تدريسي که داشته ام، ايجاد جو شاد در کلاس با فراهم ساختن امکان مشارکت فعال و البته دلخواه دانشجويان در ايجاد و کنترل اين جو از جمله اهداف اصلي من بوده است. دانشجوياني که در مقابل جو مزبور و پيوستن به آن مقاومت نشان مي دهند و وجهه اي ناشاد را به خود مي گيرند را اغلب کساني يافتم که در ساير کلاس هاي تدريس که لزوما چنين جوي هم ندارند نيز به عنوان افرادي شناخته مي شوند که مي خواهند  در نگاه اساتيد و دانشجويان بنوعي متفاوت ازديگران جلوه نمايند و تحمل افراد مشابه خود را هم ندارند. البته اتخاذ چنين رفتاري گاها به درسخواني و شاگرد ممتاز شدن هم منتهي مي گردد. تولستوي در تفسير چنين پديده اي در مقدمه داستان Anna Karenina مي گويد که «خانواده هاي شاد همه شبيه به هم هستند و خانواده هاي ناشاد هر يک بنوع خاصي ناشاد مي باشند.»
نوشته شده در  سه شنبه سوم دی 1387  ‡ 

دانايان را کم اثرترين افراد در تأمين نيازهاي روزمره جوامع مي يابيم. آن ها وعده و آروزي روزي را در سر مي پرورانند که نيازهاي فکري تبديل به الزامات روزمره گردند. تا آن روز توقع داريم آن ها در اوقات فراغت مان، ما را سرگرم کنند.
نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر 1387  ‡ 

اولي: اگه چيزي بهت بگم قول ميدي حرف من رو شهيد نکني؟

دومي: بستگي داره!

اولي: پس نمي گم! مجبور نيستم که حرف بزنم!؟

دومي: نه نيستي!

نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387  ‡ 

اين تيتر، يکي از زيباترين تيترهايي است که در بيان پيروزي اوباما در انتخابات ايالات متحده درج شده.
نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان 1387  ‡ 

باختن در رقابتي که همه براي باختن در آن تلاش مي کنند ساده تر از بردن در رقابتي که همه براي بردن آمده اند نيست، اگرچه اين دو متفاوت هستند.
نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان 1387  ‡ 

تقارن عشق و نفرت بيشتر از آنکه فکر مي کنيم به واقعيت نزديک است. اغلب آن را با نام عادت مي شناسيم.
نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1387  ‡ 

  اوايل راه افتادن ايستگاه متروي ميرداماد که در انتهاي خط 1 متروي تهران است، مردم بدون اجبار، راهنمايي يا وجود علامتي، از پلکان شمالي براي رفتن به داخل مترو و از پلکان شرقي براي خروج استفاده مي کردند. کم کم مي ديدم که بعضي ها با قيافه هاي شتابزده و عجله ناک و البته حق به جانب اين الگو را نقض مي نمايند و مشخصا از پلکان شرقي براي ورود به ايستگاه استفاده مي کردند. همين امر منجر به ايجاد وقفه در خروج  افراد مي شد و مطمئنا هر کسي مي توانست آن را مشاهده کند و اشتباه بودنش را بفهمد. با اين وجود اين روزها وضع خيلي فاجعه بار شده است. بنظر من مثل هميشه اعمال زور الزامي است.
نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387  ‡ 

  سخت ترين و دلهره آورترين مسابقه تلويزيوني که ديده ام!
نوشته شده در  جمعه هشتم شهریور 1387  ‡ 

  فيلم بعدازظهر شبکه يک خاطرات زيادي را براي من زنده کرد: موسيقي متن کشدار و که به صورت طبيعي روبوتيک بود، صحنه هاي اکشن و صداهاي دوبله شده. الان که فکر مي کنم، اين فيلم ها زيبا هستند و بسيار حرفه اي تر و با معناتر از فيلم هاي مشابهي که اخيرا ساخته مي شوند.
نوشته شده در  جمعه هشتم شهریور 1387  ‡ 

با کليشه تکرار اصوات يا کلمات مشابه در تقليد زبان هايي که نمي شناسيم ناآشنا نيستيم، مثلا گومبا گومبا يا هوها هوها! اين در حالي است که در زبانهاي واقعي اقوام مختلف بندرت چنين اشکالي يافت مي شود و کنتراست در حد مناسبي رعايت مي گردد.
نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور 1387  ‡ 

 مطمئنم که به بوي خاک نمناک حساسيت دارم. باران امشب گويا فرق دارد. شايد بخاطر صداي رعد و برق و تند و کند شدن هاي پي در پي آن باشد. بوي خاک نمناک هم چندان بد نيست.
نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور 1387  ‡ 

سرويس GMail، عنوان گفتگو (Conversation) را نيز براي Email ها استفاده مي نمايد که بي ربط هم نيست. حتي قشنگ هم هست.
نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور 1387  ‡ 

 داشتن يک گزينه قطعي در مواقعي که بر سر دو يا چندراهي هاي طاقت فرسا و گيج کننده قرار مي گيريم بسيار کارگشا است. مثلا اگر شک کرديد که براي نوشتن برنامه مورد نظر خود از چه زبان برنامه نويسي استفاده نماييد، C گزينه حداقلي است؛ اگر در درست بودن آدرس شک کرديد به سمت راست بپيچيد؛ گزينه سوم در امتحان هاي تستي محل گريز از شک خوبي است؛ اگر شک کرديد که کسي پشت سر شما ادا درمي آورد تحويل سريع چند جمله تند و تيز فلفلي شما را از شک رها مي کند و حتي احتمال دارد که فرصت ديدن يک مسابقه مشت زني را به شما عرضه کند (بموقع جاي خالي دهيد)!
نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور 1387  ‡ 

Derren Brown

Derren: I am often dishonest in my techniques, but always honest about my dishonesty!

نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387  ‡ 

Mary: ...We were built in pairs, and when we get close to our opposites, we lose our power.
Hancock: Why?

نوشته شده در  شنبه دوم شهریور 1387  ‡ 

I just like the films which have GUNs in them!

What about you?

Stranglers are lame!

نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم مرداد 1387  ‡ 

  شاعر يوناني Constantine Cavafy در بيان درستي و نادرستي چنين مي گويد:

آيا واقعا درست و نادرست/غلط وجود دارند؟ يا تنها جديد و قديم واقعيت دارند و نادرست/غلط چيزي جز درست قديمي شده نيست؟

نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387  ‡ 

در داستان Man and Superman، اثر نويسنده بزرگ برنارد شاو، وي آرزو مي کند که کاش در جنگ معروف واترلو و فرانسوي ها بر انگليسي ها پيروز مي شدند. وي معتقد است که دراين صورت اوضاع فرهنگ در بريتانيا در سايه رهبري مرد بزرگي چون ناپلئون بسيار بهتر مي بود و آثار آن حتي تا حال حاضر نيز مي رسيد و بسياري از مشکلات فرهنگي موجود که ناشي از بيکفايتي پادشاهان، سياستمداران و دولت مردان گذشته تا به حال است در جامعه بريتانيا بوجود نمي آمدند.

حالا که فکر مي کنم مي بينم که اگر ...

نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387  ‡ 

Uncle Junior: Hello.
Tony Soprano: What, you don't recognize me?
Uncle Junior: We used to play catch.
Tony Soprano: You don't remember that you shot me? Alright, enough with the f**kin' burns. I'm Anthony, Johnny's son.

نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387  ‡ 

خوش سليقه تر شدن افرادي  که فايل هاي Crack ايجاد مي کنند نظرم را جلب کرد. بالاخص آهنگ هاي زمينه اي که استفاده مي کنند خاطره برانگيز و زيبا است و گاها من پيش از بستن برنامه Crack چند دقيقه اي به آهنگ آنها گوش مي کنم. دو نمونه جالب که با آهنگ هاي Who let the Dogs out و Cotton eye Joe همراه شده اند از جمله Crack هاي مورد علاقه من بوده اند.
نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387  ‡ 

در اخبار روز دوشنبه ساعت 10:30 شبکه دو سيما خبر تهيه اولين سيستم اطلاعات مکاني خدمات شهري کاملا ايراني را شنيدم. گوش و چشم تيز و دست به سينه به ادامه خبر توجه کردم که ناگهان صفحه مبارک ArcMap روي تلويزيون ظاهر شد که نقشه ها و موقعيت بيمارستان ها را نمايش مي داد. طراح سيستم نيز از امکان پيدا کردن آدرس بيمارستان ها با دادن نام بيمارستان صحبت مي کرد!

دست هايم بر روي سينه ام خواب رفتند!

نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387  ‡ 

امروز با سناريوي مناسبي براي فيلم ساز حس ششم آقاي شيامالان برخورد کردم. رئيس گروه ما به يکي از دوستان که از خارج برگشته اطلاع داده که شما از سال پيش در اين گروه مرده بوده ايد! البته با کمي سماجت و تفحص دوستم گويا زنده بودن وي اثبات شد و همه چيز به خير و خوشي تمام شد!
نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387  ‡ 

امروز يکي از دوستان قديمي بودن گوشي همراه من (S^msung A800) را گوشزد کرد و من هم در جواب گفتم که: «گوشي فقط کافي است امکان مکالمه را فراهم کند. خيلي از چيزهايي همين گوشي که دارم هم زيادي است.» البته او زيربار اين توجيه نرفت که کمي تا اندکي هم روي من تأثير گذاشت. بعد از آن با ديدن گوشي هاي بدون صفحه (HOP 1800) بار ديگر به توجيه خودم اميدوار شدم.

HOP 1800 - Screenless Mobile Phone

نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387  ‡ 

نقل قول زير از Bill Hall Jr گوياي وضعيت معمول ما در جريان درگير شدن با فعاليت هاي بزرگ (و انقلاب مانند) مي باشد:

It's hard, this far into the revolution, to remember what you're fighting for

من را به ياد کيفيت دوراني انقلاب ها نيز مي اندازد چون  يکي از مواضع فراموشي عبارتست از درگير شدن در فرآيندهاي دوراني.

نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387  ‡ 

دستورالعمل زير در مواردي که نيازمند تسريع در انجام فعاليت ها مي باشيد و توقف موجب پشيماني است، کارآمد است. در مورد زبان برنامه نويسي Python که اين گونه بوده است.

Easier to Ask for Forgiveness than Permission

نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387  ‡ 

به معادل هاي زير دقت کنيم:

Dangerous = Subversive = Interesting

پس مي توان براي جلوگيري از هرگونه خطر يا تهديدي، مواردي را که مردم نسبت به آن علاقه نشان مي دهند را رصد نمود. اگر مواردي که علاقه مندي مزبور با تعطيل شدن منطق و تفکر همراه هست را حذف کنيم به تهديدهاي جدي مي رسيم. در اين مرحله بعضي ها ترجيح مي دهند که علائق مزبور را نابود کنند تا تهديد مربوطه در نطفه خفه شود. نتيجه زندگي بدون چيزي است که بدان علاقه مند شويم.

نوشته شده در  جمعه چهارم مرداد 1387  ‡ 

در مرور نظر دوست عزيزم يزدان به پست صلبيت و اقتدار، بد نديدم تا به نکته زير نيز اشاره اي داشته باشم:

ترکيب موارد عنوان شده مثلا Static + Strong و يا Dynamic + Strong و الي آخر لزوما بد نيستند. نکته منفي از معادل انگاشتن آن ها ناشي مي شود. همان چيزي که در زندگي روزمره نيز زياد مي بينيم و مي شنويم که «اين که همان است!؟» در صورتي که «اين و آن در کنار هم هستند و نه معادل هم». لحاظ کردن همين نکته ساده جلوي بسياري از تبعات منفي ناشي از استنباط غلط را مي گيرد.

نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387  ‡ 

  گويا در مورد زير ابهام زيادي (بلاخص در ميان برنامه نويس ها) وجود دارد:

Static/Dynamic    and    Week/Strong    => Static is Strong!? (No it is not)

همين ابهام مايه نگون بختي جوامعي مشابه ما گرديده که صلبيت را دليلي بر اقتدار مي دانيم.

نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387  ‡