
اين تشبيه در نتيجه رواج فرآيند Copy & Paste در فضاي اينترنت، بيشتر و بيشتر جنبه واقعي به خود گرفته است.
بي شک انحصار منجر به عدم پيشرفت و کاهش کيفيت مي گردد. صنعت اتومبيل ايران نمونه
اي آشکار است. در اين ميان مواجه با مولفين يا مترجماني که حق انحصاري ترجمه مبتني
را مي دهند يا اخذ مي کنند نوبر است. اين نوعي انحصارطلبي در جهت سلايق و
نحوه فکر کردن افراد است. ممکن است که ناگزير از خريد اتومبيل هاي ساخت داخل باشيم،
اما امکان انتخاب و دوري گزيدن از انحصارطلب ها در حوزه محصولات فکري را داريم.
فرودگاه هاي نيويورک جهت کنترل هرچه بيشتر مسافران از فن آوري جديدي استفاده مي
نمايند که امکان مشاهده بدون لباس افراد را فراهم مي نمايد. ظريفي مي گفت که شايد
قصد پليس از بکارگيري اين فن آوري اطمينان از اين امر است که هيچ کس نتواند «با
آبرو» به فرودگاه وارد و خارج شود! شايد بدين ترتيب کساني هم که قصد انجام عمليات
تروريستي دارند از ترس لو رفتن تصاوير بدون لباس خود (و راه پيدا کردن آن ها به
نشريات و اينترنت) از اين کار منصرف شوند!
اين هم
دليلي براي دوست داشتن است که برخي ها آن را مي پسندند و به آن باور دارند:
Tell me why the stars do shine,
Tell me why the ivy twines,
Tell me why the sky's so blue.
Then I will tell you just why I love you.
Because God made the stars to shine,
Because God made the ivy twine,
Because God made the sky so blue.
Because God made you, that's why I love you.
متخصص نبودن افراد در حوزه اي که به بحث و صحبت در مورد آن مي
پردازند
ايجاب مي نمايد که مطالب آن ها را مستعد يک کلاغ و چهل کلاغ شدن و بودن بدانيم. عدم
ذکر مرجع براي مطالبي که عنوان مي شود ظهوري از اين امر است. شانپانزه اي که
متخصصين امر، نقاشي آن را با نقاشي انسان يکي دانسته اند؛ استفاده اسکيموها از بيش از 50 واژه
براي اشاره به برف نمونه هاي جالب و مرسوم از اين موارد هستند (Edge - Dutton 2009).
جهت يافتن نمونه هاي بيشتر مي توانيد غروب هاي روزهاي تعطيل برنامه هاي شبکه اول
سيما را ببينيد. گوش کردن به راديو پيام نيز توصيه مي گردد. ديدن برنامه هاي
خانواده تمامي شبکه ها را فراموش نکنيد.
در تشريح سريال Lost که بسيار هم مورد
علاقه ايراني ها است، يکي از دوستان تعريف نغزي را عنوان کرد که «من با ديدن اين
سريال Reset مي شوم. دنبال معنا و مفهوم هم نيستم.»
- Fire, we must.
- Peace be upon you, I should say.
در پست هايي که
مي نوسم گاها مشکلات املائي پيش مي آيد. اخيرا اشتباهي در مورد يکي از تيترها نيز
اتفاق افتاد. دليل اين اشتباهات عمدتا عجله و شتاب زدگي است که عواملي چون کيفيت
مطلب، ميزان شوريدگي بنده در بيان مطلب و همچنين کيفيت پايين اتصال من به اينترنت در
آن موثر هستند.در برخي از اين موارد اشتباهات با تذکر دوستان مشخص شده و حذف مي گردند که از آن ها متشکرم. در اغلب موارد نيز در بازخواني خودم از مطالب ارسالي مشکلات مذبور آشکار و مرتفع مي شوند. اميدوارم که اين پست جزو آن پست ها نباشد.
|
|
Policeman: It is too much power for a man to have! |
تجربه بيان مي کند که دنبال چه بايد گشت ولي چگونگي حرکت در جهت
کسب دانش را نشان نمي دهد. اين وظيفه خطير بر عهده تفکر است. (Mises, L., Human Action, p.
65)کيفيت بيان شده در مورد تجربه در مورد ديدگاه هاي تابعي و مشخصا زبان هاي تابعي نيز صادق است. نتيجه بارز اين امر شفافيت، ماژولاريتي و اختصار است.
|
|
Max: I do not know about the heaven! But I believe in angels. |
از ديدن تابلوي شما لذت بردم اگرچه چيزي در مورد نقاشي ؟مي فهمم!
در صحنه هايي از اين
فيلم، موسيقي شرقي و مشخصا سنتور ايراني به گوش مي رسد. اين امر باعث کندتر و آرام
تر شدن هر چه بيشتر ريتم فيلم شده که فيلم 3 ساعته را به نظر 5 تا 6 ساعته مي نمايد.
|
Benjamin: I was born old! |
روزهاي ابري را به روزهاي آفتابي ترجيح مي دهم و فصل زمستان را به
فصل تابستان.
چه آفتاب سوزاني دارد اين روز تابستاني! اراده مي کنم که ... ؟ کاشکي!؟
پيغام اولي: کي تماس بگيرم باهات صحبت کنم؟يک ساعت بعد: انتظار!
دو ساعت بعد: انتظار!
...
...
شش ساعت بعد: .... پيغام دومي: حالا بهم زنگ بزن.
تشخيص و يافتن مواردي که موجب ناخوشي مي گردند ساده تر از يافتن
آن چيزهايي است که ما را راضي و خوشنود مي کنند. از اين رو يافتن موارد ناراحت
کننده و برطرف کردن آن ها روش ساده تري براي کسب رضايت بيشتر است؛ تا يافتن موارد
خوشايند و سعي در تشديد آن ها. رويکرد دوم بدليل ابهامي که در آن نهفته است
اغلب مخل منطق است و به خوشي هايي مصنوعي بدل مي گردد.
دانايان را کم اثرترين افراد در تأمين نيازهاي روزمره جوامع مي
يابيم. آن ها وعده و آروزي روزي را در سر مي پرورانند که نيازهاي فکري تبديل به
الزامات روزمره گردند. تا آن روز توقع داريم آن ها در اوقات فراغت مان، ما را
سرگرم کنند.
اولي: اگه چيزي بهت بگم قول ميدي حرف من رو شهيد نکني؟دومي: بستگي داره!
اولي: پس نمي گم! مجبور نيستم که حرف بزنم!؟
دومي: نه نيستي!
باختن در رقابتي که همه براي باختن در آن تلاش مي کنند ساده تر از بردن در رقابتي
که همه براي بردن آمده اند نيست، اگرچه اين دو متفاوت هستند.
تقارن عشق و نفرت بيشتر از آنکه فکر مي کنيم به واقعيت نزديک است.
اغلب آن را با نام عادت مي شناسيم.
اوايل راه افتادن ايستگاه متروي ميرداماد که در انتهاي خط 1 متروي
تهران است، مردم بدون اجبار، راهنمايي يا وجود علامتي، از پلکان شمالي براي رفتن به
داخل مترو و از پلکان شرقي براي خروج استفاده مي کردند. کم کم مي ديدم که بعضي ها
با قيافه هاي شتابزده و عجله ناک و البته حق به جانب اين الگو را نقض مي نمايند و
مشخصا از پلکان شرقي براي ورود به ايستگاه استفاده مي کردند. همين امر منجر به
ايجاد وقفه در خروج افراد مي شد و مطمئنا هر کسي مي
توانست آن را مشاهده کند و اشتباه بودنش را بفهمد. با اين وجود اين روزها وضع خيلي
فاجعه بار شده است. بنظر من مثل هميشه اعمال زور الزامي است.
سخت ترين و دلهره آورترين مسابقه تلويزيوني که ديده ام!
فيلم بعدازظهر شبکه يک خاطرات زيادي را براي من زنده کرد: موسيقي
متن کشدار و که به صورت طبيعي روبوتيک بود، صحنه هاي اکشن و صداهاي دوبله شده. الان
که فکر مي کنم، اين فيلم ها زيبا هستند و بسيار حرفه اي تر و با معناتر از فيلم هاي
مشابهي که اخيرا ساخته مي شوند.
با کليشه تکرار اصوات يا کلمات مشابه در تقليد زبان هايي که
نمي شناسيم ناآشنا نيستيم، مثلا گومبا گومبا يا هوها هوها!
اين در حالي است که در زبانهاي واقعي اقوام مختلف بندرت چنين اشکالي يافت مي شود
و کنتراست در حد مناسبي رعايت مي گردد.
مطمئنم که به بوي خاک نمناک حساسيت دارم. باران امشب گويا فرق دارد.
شايد بخاطر صداي رعد و برق و تند و کند شدن هاي پي در پي آن باشد. بوي خاک
نمناک هم چندان بد نيست.
داشتن يک گزينه قطعي در مواقعي که بر سر دو يا چندراهي هاي
طاقت فرسا و گيج کننده قرار مي گيريم بسيار کارگشا است. مثلا اگر شک کرديد که براي
نوشتن برنامه مورد نظر خود از چه زبان برنامه نويسي استفاده نماييد، C گزينه حداقلي
است؛
اگر در درست بودن آدرس شک کرديد به سمت راست بپيچيد؛ گزينه سوم در
امتحان هاي تستي محل گريز از شک خوبي است؛ اگر شک کرديد که کسي پشت سر شما ادا درمي
آورد تحويل سريع چند جمله تند و تيز فلفلي شما را از شک رها مي کند و حتي احتمال
دارد که فرصت ديدن يک مسابقه مشت زني را به شما عرضه کند (بموقع جاي خالي دهيد)!
|
|
Derren: I am often dishonest in my techniques, but always honest about my dishonesty! |
|
|
Mary: ...We were built in pairs, and when we get close to
our opposites, we lose our power. |
|
|
I just like the films which have GUNs in them! What about you? Stranglers are lame! |
شاعر يوناني Constantine Cavafy در بيان درستي و نادرستي چنين مي
گويد:آيا واقعا درست و نادرست/غلط وجود دارند؟ يا تنها جديد و قديم واقعيت دارند و نادرست/غلط چيزي جز درست قديمي شده نيست؟
در داستان Man and Superman، اثر نويسنده
بزرگ برنارد شاو، وي آرزو مي کند که کاش در جنگ معروف واترلو و فرانسوي ها بر
انگليسي ها پيروز مي شدند. وي معتقد است که دراين صورت اوضاع فرهنگ در بريتانيا در
سايه رهبري مرد بزرگي چون ناپلئون بسيار بهتر مي بود و آثار آن حتي تا حال حاضر نيز
مي رسيد و بسياري از مشکلات فرهنگي موجود که ناشي از
بيکفايتي پادشاهان، سياستمداران و دولت مردان گذشته تا به حال است در جامعه
بريتانيا بوجود نمي آمدند.
حالا که فکر مي کنم مي بينم که اگر ...
|
|
Uncle Junior: Hello. |
دست هايم بر روي سينه ام خواب رفتند!
امروز با سناريوي مناسبي براي فيلم ساز حس ششم آقاي شيامالان برخورد کردم. رئيس
گروه ما به يکي از دوستان که از خارج برگشته اطلاع داده که شما از سال پيش در اين
گروه مرده بوده ايد! البته با کمي سماجت و تفحص دوستم گويا زنده بودن وي اثبات شد و
همه چيز به خير و خوشي تمام شد!
امروز يکي از دوستان قديمي بودن گوشي همراه من (S^msung
A800) را گوشزد کرد و من هم در جواب گفتم که: «گوشي فقط کافي است
امکان مکالمه را فراهم کند. خيلي از چيزهايي همين گوشي که دارم هم زيادي است.»
البته او زيربار اين توجيه نرفت که کمي تا اندکي هم روي من تأثير گذاشت. بعد از آن
با ديدن گوشي هاي بدون صفحه (HOP 1800) بار ديگر به توجيه خودم
اميدوار شدم.

نقل قول زير از
Bill Hall Jr گوياي وضعيت معمول ما در جريان درگير شدن با فعاليت
هاي بزرگ (و انقلاب مانند) مي باشد:
It's hard, this far into the revolution, to remember what you're fighting for
من را به ياد کيفيت دوراني انقلاب ها نيز مي اندازد چون يکي از مواضع فراموشي عبارتست از درگير شدن در فرآيندهاي دوراني.
Easier to Ask for Forgiveness than Permission
به معادل هاي زير دقت کنيم:Dangerous = Subversive = Interesting
پس مي توان براي جلوگيري از هرگونه خطر يا تهديدي، مواردي را که مردم نسبت به آن علاقه نشان مي دهند را رصد نمود. اگر مواردي که علاقه مندي مزبور با تعطيل شدن منطق و تفکر همراه هست را حذف کنيم به تهديدهاي جدي مي رسيم. در اين مرحله بعضي ها ترجيح مي دهند که علائق مزبور را نابود کنند تا تهديد مربوطه در نطفه خفه شود. نتيجه زندگي بدون چيزي است که بدان علاقه مند شويم.
در مرور نظر دوست عزيزم يزدان به پست
صلبيت و اقتدار، بد نديدم تا
به نکته زير نيز اشاره اي داشته باشم:ترکيب موارد عنوان شده مثلا Static + Strong و يا Dynamic + Strong و الي آخر لزوما بد نيستند. نکته منفي از معادل انگاشتن آن ها ناشي مي شود. همان چيزي که در زندگي روزمره نيز زياد مي بينيم و مي شنويم که «اين که همان است!؟» در صورتي که «اين و آن در کنار هم هستند و نه معادل هم». لحاظ کردن همين نکته ساده جلوي بسياري از تبعات منفي ناشي از استنباط غلط را مي گيرد.
گويا در مورد
زير ابهام زيادي (بلاخص در ميان برنامه نويس ها) وجود دارد:Static/Dynamic and Week/Strong => Static is Strong!? (No it is not)
همين ابهام مايه نگون بختي جوامعي مشابه ما گرديده که صلبيت را دليلي بر اقتدار مي دانيم.





