محققين علوم رفتاري بر اين اتفاق هستند که کمتر از 35 درصد انتقال
موضوع در يک ارتباط از طريق گقتارصورت مي گيرد و قسمت عمده اي (حدود 65 درصد)
از اين انتقال موضوع به صورت غيرگفتاري و از طريق ديدن به انجام مي رسد. در توجيه
علاقه بيشتر برخي به رسانه هاي صرفا گفتاري مانند راديو ذکر اين نکته حائز اهميت
است که يافته فوق عمدتا سبب افزايش دقت و با سليقگي بيشتر در اين قبيل رسانه ها جهت
ايجاد امکان انتقال موضوع به بهترين نحو ممکن گرديده است؛ با مخاطب خود به چانه زني
نمي پردازد و اصل و ذات موضوع را بيان مي دارد و البته فرصت تصويرسازي موضوع را
برحسب توانايي و خلاقيت مخاطب به وي مي دهد. وضعيت معکوسي را در رسانه اي مانند
تلويزيون مشاهده مي کنيد که به صورت راحت طلبي و بي سليقگي در استفاده مناسب از
گفتار خود را نشان مي دهد. فراموش نشود که گاها يک تصوير از هزار کلمه بهتر و
موثرتر است. فراموش نشود که دو صد گفته چون نيم کردار نيست. فراموش نشود که محمد
ديدن و موسي شنيدن----شنيدن کي بود مانند ديدن و الخ.
محققين علوم رفتاري بر اين اتفاق هستند که کمتر از 35 درصد انتقال
موضوع در يک ارتباط از طريق گقتارصورت مي گيرد و قسمت عمده اي (حدود 65 درصد)
از اين انتقال موضوع به صورت غيرگفتاري و از طريق ديدن به انجام مي رسد. در توجيه
علاقه بيشتر برخي به رسانه هاي صرفا گفتاري مانند راديو ذکر اين نکته حائز اهميت
است که يافته فوق عمدتا سبب افزايش دقت و با سليقگي بيشتر در اين قبيل رسانه ها جهت
ايجاد امکان انتقال موضوع به بهترين نحو ممکن گرديده است؛ با مخاطب خود به چانه زني
نمي پردازد و اصل و ذات موضوع را بيان مي دارد و البته فرصت تصويرسازي موضوع را
برحسب توانايي و خلاقيت مخاطب به وي مي دهد. وضعيت معکوسي را در رسانه اي مانند
تلويزيون مشاهده مي کنيد که به صورت راحت طلبي و بي سليقگي در استفاده مناسب از
گفتار خود را نشان مي دهد. فراموش نشود که گاها يک تصوير از هزار کلمه بهتر و
موثرتر است. فراموش نشود که دو صد گفته چون نيم کردار نيست. فراموش نشود که محمد
ديدن و موسي شنيدن----شنيدن کي بود مانند ديدن و الخ.
For a successful technology, reality must take precedence over public relations, for nature cannot be fooled.
در اين راستا نمونه هاي فراواني از انجام پروژه هاي مهندسي که به صلاحديدهاي مختلف مديريتي و سياسي در معذوريت زماني به انجام رسيده و افتتاح مي گردند در ايران مي توان يافت. گويا طبيعت در ايران چندان باهوش نيست و مي توان آن را گول زد!
جاي اطلاعات نقشه اي را در انتخابات کمي خالي ديدم. نمونه اي را در اينجا ارائه
کرده ام.
وضعيت استان هاي محروم مرزي برايم جالب است.
Do, Redo, and then Automate
علاوه بر موارد فوق بايد به اين نکته نيز اشاره کرد که خانم ها مسبب اغلب تصادف ها مي باشند که لزوما به تصادف خودشان منجر نمي شود. قصد ورود به اين موضوع را ندارم تنها به عامل جذابيت فيزيکي عجيب اغلب خانم هاي راننده که موجب جلب توجه آقايان راننده و گاها ساير خانم هاي راننده مي شود اشاره مي کنم تا اين پست با کمي تبسم پايان يابد.
نرم افزار ArcGIS محصول شرکت ESRI،
در نوع خود محصول قدرتمند و کم مشکلي است. گاه و بيگاه در جستجوي مشکلات احتمالي
ArcGIS از کساني که با اين نرم افزار آشنايي دارند پرس و جو کرده و وب را مرور مي نمايم. اين در حالي است که اغلب مواردي که تاکنون به عنوان
اشکال مطرح شده اند (مانند کند بودن و يا اجرا نشدن برخي تحليل ها) در واقع اشکال
نرم افزار نبوده و ناشي از عدم آشنايي مناسب و کافي افراد با قابليت ها و تنظيمات
ArcGIS بوده اند. در جستجوي مشکلي واقعي اخيرا با موردي
برخورد کردم که مي تواند مشکلي بالقوه براي کاربران معمول ArcGIS
و مشکلي جدي و بالفعل براي برنامه نويسان ArcObjects محسوب
گردد. مشکل مزبور که احتمالا ناشي از نقص مکانيزم Garbage Collection
خودکار نرم افزار مي باشد منجر مي گردد تا اشياء (مانند نقشه) بعد
از رده خارج شدن (مثلا با ايجاد يک پروژه جديد) همچنان به صورت سرگردان
(Dangle) باقي بمانند. در خوشبينانه ترين حالت اين امر منجر به هدر
رفتن حافظه مي گردد و در حالت بدبينانه باعث ايجاد اشکال در ارتباط ميان اشاره گرها
شده و به خروج برنامه با ارسال Runtime Error مي انجامد. در
چنين شرايطي مجبوريم که به صورت دستي کنترل از بين رفتن اشياء سرگردان را برعهده
بگيريم.
تشخيص سه مکانيزم Interpreter، Compiler
و Debugger در پرداختن به امر خطير برنامه نويسي الزامي
است. وبلاگ
A Neighborhood of Infinity بياني شفاف از اين مکانيزم ها را تشريح
نموده است که به شرح زير مي باشند:
- مفسر يا Interpreter مکانيزمي است که با اخذ مجموعه اي از دستورات و مشخصات مربوط به يک فرآيند، فرآيند مزبور را ايجاد مي نمايد.
- مترجم يا Compiler مکانيزمي است که همانند Interpreter عمل مي کند با اين تفاوت که خروجي آن ماشيني اختصاصي براي اجراي دستورات و مشخصات دريافتي است.
- خطاياب يا Debugger مکانيزمي است که وجود خطاهاي منطقي در دستورات ارائه شده را در حين Compile يا Interpretation
با اين اوصاف کد Compile شده با سرعت بالاتري از کد Interpret شده به اجرا در مي آيد. به علاوه پيش نياز Compile يا Debug کردن کد، Interpret کردن آن است. وجود Compiler يا الزامي نيست. مکانيزم Debugging مي تواند در مراحل مختلف نوشتن کد، Interpretation و يا Compiler تعبيه شود.
تئوري Bayesian از اصول پايه علم احتمالات محسوب مي شود. اگر
در فهم يا يادآوري اين تئوري مشکل داريد، راهنمايي ساده و تصويري را در
اين لينک مي توانيد بيابيد.
خليج فارس ثبت ملي شد. اگر سازمان نقشه برداري پروژه نقشه پوششي کشور را تکميل مي
کرد و سازمان جغرافيايي نيروهاي مسلح نيز کار تحديد و تثبيت حدود مرزي را تمام مي
کرد، شايد مي توانستيم ثبت ملي کشور با تمام اجزا را شاهد باشيم.
در اغلب موارد دنياي اطراف را روابط يک به چند فرا گرفته است. در چنين شرايطي قدر
مواردي را که مي توان دنيايي يک به يک را تصوير نمود بايد دانست. اتخاذ رويکرد
REST چنين امکاني براي دنياي اينترنت فراهم مي آورد.
در اغلب موارد، اشغال بودن پورت TCP دليل اصلي عدم امکان
قرار دادن سيستم عامل Windows در حالت StandBy
مي باشد. با برنامه اي مانند
TCPView
مي توانيم اين امر را بررسي کنيم.
تغيير
شکل کدهاي رايانه اي به گونه اي که فهم و خوانايي آن ها مشکل گردد هنري است که گاها عرصه
زورآزمايي و تفريح برنامه نويسان حرفه اي مي گردد. فهم بسيار دقيق و کامل کد اصلي و
يافتن مجموعه از توابع تبديل برگشت پذير قابل ترکيب با يکديگر به صورت قدم به قدم
کليد اصلي اين فعاليت است.
دين و علم تناقضي با هم ندارند. ترجيحا توضيحات تفصيلي را در پيوند
زير بخوانيد:
A is A: Why Science Cannot Contradict Religion by Michael Shermer
بازيابي تنظيمات Windows XP را در شرايط
Safe Mode انجام دهيد بهتر است.
اسامي که جنسيت آن ها مستقل از ساختار، فعل و فاعل جمله مي باشند،
جالب هستند. آن ها تصويري زيبا از تفاوت هاي جنس مذکر و مؤنث ارائه مي کنند. اين
اسامي به خصوص در زبان هايي که به صورت واضح به تفکيک گرامري اسامي مذکر و مؤنث مي
پردازند بسيار مشهودتر است. براي مثال مي توان مونث بودن هميشگي ستاره، يا مذکر
بودن دائمي «خلبان»، «حکيم» و «پروفسور» در زبان فرانسه را عنوان نمود.
قابليت
خودتعريفي يک پديده قابل تجربه و درک است. مشکلي با اينکه در تفسير فلان چيز مي
توان/بايد (حتي صرفا) از خود آن بهره برد ندارم. با اين حال تفسير چنين پديده هايي
را براساس ساير پديده ها نبايد بيهوده انگاشت، بلکه اين قبيل تفسيرها خود مقدمه اي
براي حصول و فهم خودتعريفي مي باشند. البته تفسير مبتني بر خودتعريفي مقدم است.
- يک آرمان را به عنوان پديده و اتفاقي حتمي تعريف کرده و اتخاذ نماييد. در مورد حتمي بودن تأکيد دارم.
- حال کافي است که به نگارش آنچه از جانب شما در جهت تسريع تحقق آرمان صورت مي گيرد و همچنين مخالفت هايي که در اين راستا صورت مي گيرند بپردازيد.
براي نمونه آرمان حتمي تحقق نوع خاصي از حکومت را لحاظ کنيد. مشاهده خواهيد کرد آنچه از طرف شما صورت گرفته هرچند عظيم، جزئي و آنچه در جهت مخالف صورت گرفته را هر چند جزئي عظيم جلوه مي کند. مثلا سرکوب گسترده و گاها کشتار مخالفين را کوچک و مشخصا طبيعي خواهيم يافت و اعتراض مخالفي در يک رسانه (مانند روزنامه) را در حد لرزش پايه هاي بشريت و اخلاق عظيم و فجيع مي يابيم.
آنچه بر سر پياده ها در جهت اين آرمان شهرها از سوي شهرسازها آمده نيز از اين جنس است. در حالي که با بي رحمي تمامي فضاهاي تنفسي پياده ها محدود و مسدود مي شوند، کوچکترين عکس العمل پياده ها در اين زمينه به عنوان بي فرهنگي و بي نظمي در اجتماع تعريف و محکوم مي گردد.
تغيير نسخه يک برنامه رايانه اي از جمله برهه هاي حساس در دوره عمر
يک برنامه محسوب مي گردد. چنين تغييري معمولا با ايجاد ناسازگاري در ماژول هايي که
مبتني بر نسخه هاي پيشين تهيه شده اند همراه است. از اين رو اگر قابليت هايي که در
نسخه جديد برنامه ارائه مي شوند به اندازه کافي جاذبه نداشته باشند، نه تنها نسخه
جديد با اقبال مواجه نمي گردد، چه بسا اعتبار پيشين خود را نيز از دست مي دهد. بايد
توجه داشته باشيم که در اين موارد لزوما مقصر اصلي کمبود جاذبه نسخه جديد برنامه
نيست و ممکن است مقصر انعطاف پذيري پايين ماژول هايي باشد که ساير افراد براساس
نسخه هاي پيشين برنامه نوشته اند. اينجا است که با واقعيتي گاها مغفول مواجه مي
شويم که همانا ارزشمندتر بودن ماژول يا ماژول ها از برنامه اي است که ماژول هاي
مزبور را دربرگرفته و امکان اجرا شدن آن ها را فراهم مي آورد. با نگاهي به قيمت
اجزاي نرم افزاري و ماژول هاي مربوطه در اينترنت مي توانيد اين واقعيت را مرور
کنيد.
ممکن است به اين مسأله فکر کرده باشيم که بزرگاني چون Zeno
چگونه توانسته اند پارادوکس هايي چون مسابقه آشيل و خرگوش را مطرح نمايند. مطمئنا
اشراف آن ها بر موضوع مورد بررسي و همچنين دانش آن زمان در اين زمينه بسيار مؤثر
بوده است. با اين مقدمه، اگر علاقه مند به ايجاد پارادوکس هاي فلسفي و منطقي هستيد،
نسخه زير ساده و کارآمد است:- دو مشخصه از يک پديده را انتخاب کنيد و بگوييد فلان پديده داراي مشخصه بيسار «و» مشخصه بهمان است. مثلا مشخصات دانايي و توانايي را به يک پديده نسبت دهيد. اگر به ياد مثال معروف و البته درست «توانا بود هر که دانا بود» افتاده ايد، مثال مزبور را در ذهن داشته باشيم و به مرحله بعد برويم.
- دو مشخصه مزبور را با صفتي از جنس کامل بودن مانند «کامل»، «تمام» و يا «مطلق» مزين کنيد. مثلا داناي کامل/مطلق و تواناي کامل/مطلق.
به همين سادگي يک پارادوکس تمام عيار در اختيار خواهيم داشت که مي تواند مدت ها قواي فکري ما و ساير افراد را نرمش دهد. با تغيير حرف ربط «و» به يا شکل جديد و البته لطيف تري از پارادوکس مزبور را خواهيم داشت. اگر از کلنجار رفتن با اين پارادوکس ها خسته شديد مي توانيد مرحله 2 را معکوس کنيم. توجه کنيد که لزومي به نقض آنچه در مرحله 1 بنا نهاده ايم نيست. بدين ترتيب دوباره زندگي به مسير منطقي خود باز مي گردد.
در مورد خطر ناشي از راستگويان و مشخصا اقتصاددانان گفته بودم. در
اين راستا خطر افراد پاکباخته که چيزي براي از دست دادن ندارند را هم متذکر مي شوم.
اغلب سالخوردگان در زمره اين افراد قرار مي گيرند. اگر قبول نداريد چند صباحي مسافر
خط اتوبوس مترو شهيد بهشتي - بيمارستان امام خميني باشيد (در حال حاضر ديگر نيستم).
جدا از سالخوردگان ساير افراد نيز مستعد قرار گرفتن در شرايط پاکبازي هستند. يکي از اين افراد را امروز در جلسه اي ديدار کردم. گذشته از مکالمات تند و تيز و آتشين، حضور وي سبب گرديد تا جلسه دقيقا در هنگام مقرر به پايان برسد.
هر
مسأله اي داراي حالتي ساده (Trivial) مي باشد. در مورد
مسأله يافتن کوتاه ترين مسير ساده ترين حالت وجود تنها يک مسير ممکن مي باشد. در
چنين مواردي تمامي قيود نيز رنگ مي بازند. بايد بي وقفه رفت.
راستگويان همواره، ترسناک ترين و خطرناک
ترين افراد محسوب مي گردند. دولت ها اين واقعيت را در قبال اقتصاددانان
(Economists) به وضوح دريافته اند. راهکاري که آن ها اتخاذ نموده
اند تمسک به اقتصادي دلبخواه و قابل تفسير است که با عنوان تاريخ اقتصاد (Economic History)
شناخته مي شود.
"Understanding is a euphemistic term for arbitrariness." (Mises, L., Human Action, p. 51)
عبارت «تاريخ را اقوام غالب / پيروز مي نويسند» را مي توان به
تفسير تاريخ در هر برهه اي از زمان تعميم داد. تفسير تاريخ صرفا بيان واقعيات مندرج
در اسناد تاريخي نيست و ديدگاه هاي شخصي در اين تفسير دخالت مي کنند. مشابه اين امر در هنگام ثبت
تاريخ نيز وجود داشته است. بدين ترتيب علمي بودن تاريخ و شاخه هاي مرتبط با آن
منتفي است.براي مثال محدود بودن قابليت درک، مشاهده و تجربه انسان از دنياي اطراف حاکي از وجود پيش فرض در اين زمينه است. به عبارت ديگر انسان چون تابلويي سپيد (Tabula Rasa) متولد نمي گردد و همه چيز در نتيجه تجربه حاصل نمي شود. منبع ايجاد اين پيش فرض ها در مورد انسان براي من مهم نيست. ممکن است ماورايي و تصويري از يک خالق باشد و يا در نتيجه تکامل حاصل شده باشد. البته با دومي قرابت بيشتري دارم.
اين ايده که علم صرفا ابزار است را از سوي افراد گوناگون شنيده ايم. گويا فارغ از
همه تفاوت ها، همه به اين موضوع اذعان دارند. با اين وجود اگر احساس کنيم که در يک
علم چيزي براي ما نمي جوشد براحتي غايت و هدفي براي آن تعريف مي کنيم و علم مزبور
را مکروه و مذموم مي شماريم.
تعبير مفهوم
عبارت معروف
Worse Is
Better که Dick Gabriel مطرح کرده است
به عنوان ثبات و برتري يک الگو در نتيجه شکل گيري آن در جريان فرآيندي ارگانيک
بسيار زيبا و با مفهوم است. شکل گيري ارگانيک يک الگو با شروعي سريع و به ظاهر
نتراشيده و ناقص همراه است با اين حال در جرياني تکاملي و با انطباق با شرايط زماني
و مکاني تبديل به الگويي کامل تر و با ثبات تر مي شود. ايجاد روش Agile
در زمينه مهندسي نرم افزار و موفقيت آن نمونه اي از وجاهت اين تعبير و ديدگاه است.
وزندهي احتمال
در جريان مدل سازي هر تصميم گيري در دنياي واقعي الزامي است. بدين ترتيب آنچه
وارد محاسبات مي گردد امکان وقوع خواهد بود و نه احتمال آن. به بيان ديگر به جاي
احتمال رخداد x،
اميد رياضي آن محسوب مي گردد.
با روي
آوردن به انجام فعاليت ها به صورت فردي، مستقل و غير گروهي ضعف سازماندهي و هماهنگي
خود و محيط اطراف را مخفي مي کنيم. بدين ترتيب فصد داريم تا بنوعي قانون
Conway
را دور بزنيم. با اين وجود قانون مزبور پابرجا است. فقط اين بار خروجي فعاليت ها ما
تبديل به تصويري از ميزان اغتشاش و بي نظمي ذهني ما مي شوند.
انتقاد سازنده با تکميل جاي خاي در مکالمه زير شکل مي گيرد:
منتقد: اين قسمت از کار مشکل دارد! (و از اين قبيل)
انتقاد شده: پيشنهاد شما براي رفع مشکل چيست؟ (و از اين قبيل)
منتقد:________________________
کليد واژه
ها گوياي ديدگاه افراد به يک موضوع مي باشند.
دو مورد زير را لحاظ کنيد:- کليد واژه ها در ديدگاه تئوريک به يک موضوع: Analysis, Evaluation, Algorithm, and Theory
- کليد واژه ها در ديدگاه مهندسي/اجرايي/هنري به يک موضوع: Experimental, Systems, Compiler, Network, Database
تقسيم بندي ديدگاه تئوريک و اجرايي در قالب بخش هاي مختلف مقاله شرايط مزبور را بهبود مي بخشد. در چنين مواردي بايد تحوه ارتباط و اتصال آن ها بدقت مورد توجه باشد.
با اين اوصاف توصيه مي کنم که رويکرد اتخاذ ديدگاه غالب تئوري يا اجرايي را دنبال کنيد.
در اين
پست Tomasz Węgrzanowski مروري بر تغييرات بوجود آمده در معماري وب داشته است.
تکاملي بودن وب در تغييرات حادث شده مشهود مي باشد. اين تغييرات ناشي از تغيير
رويکرد و نگاه استفاده کنندگان وب به اين خدمات بوده است. خوشبختانه هنوز مذهبي
متولد نشده که ادعاي کنترل روند تغييرات در وب را داشته و موفق هم شده باشد.
در وصف فرزندان خلف شنيده ايم. منظورم مشخصا زنده بودن فرد
بواسطه داشتن فرزندان خلف است؛ حتي پس از وفات وي. اين امر در ساير حوزه ها نيز
ديده مي شود. براي نمونه زنده بودن زبان لاتين به خاطر داشتن فرزند خلفي چون زبان
فرانسه است. در دنياي رايانه نيز زنده بودن مفهومي چون معماري خدمات مبنا (SOA)
بواسطه وجود فرزندان خلفي از قبيل
SaaS و
Cloud
Computing است.
«انفجار بزرگ حدود 1010*2-1/3 سال قبل رخ داده است. بعد از 1 ميکروثانيه از انفجار بزرگ کوارک ها .... ! بعد از پنج ثانيه الکترون ها و پوزيترون ها ... ! »
حتما شرايطي را تجربه کرده ايد که امکان اتخاذ هرگونه تصميم منطقي را از شما صلب
نموده است. مثلا در يک گره ترافيکي که نه راه پس دارد و نه راه پيش گرفتار شده ايد
يا در سفري با هواپيما، اطرافيان غيرقابل تحملي داشته ايد. در چنين شرايطي
روانشناسان حفظ خونسردي و فکر کردن به چيزهاي خوب را توصيه مي کنند. اين توصيه بيان
مودبانه اي از اين واقعيت است که در چنين شرايطي تمامي اهتمام خود را به خرج دهيد
تا تصميمي نگيريد که البته بسيار مشکل است.
در
برنامه 45 دقيقه شبکه خبر شنيدم که قانون تجارت ايران که اقتباسي از قانون تجارت
فرانسه و مصر بوده و در سال 1313 تهيه شده است، اصلاح مي شود. اين در حالي است که
قوانين تجارت اين کشورها تا کنون چندين بار اصلاح گرديده است. اين قبيل وفاداري هاي
مجدانه به اقتباس ها در ايران بسيار معمول است. نمونه بارز آن را در سيلابس درس هاي
دانشگاهي بوفور مي بينيم که ادله آن در سواد و دانش اساتيد دانشگاهي از در و ديوار
متجلي است.
در راستاي برآورد علمي يا غير علمي بودن شاخه هاي مختلف دانش،
فيزيک به عنوان سمبل علم، سنگ محک براي اين بررسي محسوب مي گردد. تأکيد اصلي
نيز در اين راستا بر مبتني بودن فيزيک بر داده هاي تجربي و مشاهداتي است. بدون اين
که بخواهيم اين مقوله را مورد شک و انتقاد قرار دهيم به اين نکته اشاره مي کنيم که
فيزيک هم همانند ساير شاخه هاي دانش، هرچه در زمان به عقب باز مي گردد از داده هاي
تجربي و مشاهداتي تهي مي گردد. در چنين شرايطي است که سعي مي گردد تا با مطرح کردن
مجوعه اي از فرضيات، تئوري ها و همچنين ديدگاه هاي فلسفي، ارتباط منطقي تري ميان
حوزه اي فاقد داده (گذشته) و داراي داده (حال) ايجاد گردد. بر اين اساس، علاوه بر
معيار امکان مشاهده و وجود ابزارهايي براي اين منظور، وجود اين بدنه به هم تنيده از
تئوري هاي با هدف گيري تفسير و تبيين گذشته فاقد داده مشاهداتي نيز از جمله مشخصاتي
است که بايد در بررسي کيفيت علمي يا غير علمي بودن شاخه هاي دانش بشري لحاظ گردد.
دوستاني که با مقوله پردازش و تحليل تصاوير ماهواره اي و هوايي
سروکار دارند با نرم افزار ERDAS آشنا هستند. چند نکته قابل
ذکر در حول حوش سرعت پردازش داده هاي حجيم که در ERDAS صورت
مي گيرد عبارتند از:- پردازش هاي مشابه در محيط ArcGIS بشدت کندتر هستند.
- پردازش هاي مشابه با استفاده از کتابخانه GDAL نسبتا سريع تر است.
توصيه مي کنم که تا حد ممکن تمامي پردازش ها در يکي از محيط هاي نرم افزاري نام برده انجام دهيد.
معرفي و تشريح عملي ارتباط لازم و ملزومي ميان فرآيند تجزيه و
تحليل (Analyze) و فرآيند ايجاد و بازسازي
(Synthesize) را به نيوتن نسبت مي دهند. بر اين اساس ايجاد بدون
تجزيه و تحليل ناممکن و بيهوده است و پرداختن به هر نوع تجزيه و تحليلي نيز بدون
مجهز بودن به توانايي بازسازي و ايجاد بي ثمر و حتي مخرب است.
اگر از قدرت و تجربه لازم براي جمع کردن اجزا ناشي از تجزيه و تحليل و ايجاد بازسازي را نداريم به تجزيه و تحليل هيچ پديده يا شخصي نپردازيم که جز دردسر و دلخوري نتيجه اي به بار نمي آيد.




